شب مونی با مامانی لیلاشون تو کاشمر
غروب که شد رسیدیم کاشمر مستقر شدیم تو سؤیتی که دایی ابوالفضل هماهنگ کرده بود اینجا ثمین در نهایت آرامش لمیده تا مامان جونش به کاراش برسه انگار نه انگار که این طلا خانوم از خواب بیدار شه انگار تموم شب رو تو جنگ بوده وتازه از جنگ برگشته ...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
14:30


